تبليغاتX
پنجره
پنجره
اجتماعی.ادبی
Home Email Archive Designer

پرواز تا اوج

پنجره

ارتفاع........

گیج می رود سرم

سست می شود پاهایم

اما نه!

 تصمیمم را گرافته ام

چشم ها را می بندم

یک ،دو، سه....

می پرم

سقوط... نمی کنم!

چه لذتی دارد

 اولین پرواز یک کبوتر!

**********

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست!!! 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 14:22 توسط مستانه |


خورشید سرخ

http://panjere1.blogfa.com/

طناب نگاهم را به خط ممتد افق گره می زنم.

به گل سرخی می نگرم که گلبرگ هایش را در آب فرو می برد!!!

غروب بهانه ای ست تا آسمان به دریا گلی سرخ هدیه دهد

 و طلوع بهانه ای ست تا آسمان بگوید که تنها دریاست که یکرنگ است!!

بیا دریا باشیم!!

شاید خورشید سرخ شود

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 1:0 توسط مستانه |


اوقات فراغت یا کسالت!!!

اوایل تابستون که می رسه یادمون می افته کلی دانشجو ودانش آموز 

داریم که تابستون ها تعطیل هستن و اوقات فراغت دارن و ...تمام

شبکه های تلویزیونی ، روزنامه ها ،رادیو و...شروع می کنن به بحث

درباره ی اوقات فراغت، اما کاری که باید انجام بگیره چیزی در حد صفره!!

به بیان دیگه ما یاد گرفتیم اوقات فراغتمون رو با بحث در مورد چطور پر

کردن اوقات فراغت ،پر کنیم!

حالا من در این مورد دو نظر دارم:

طبق نظر اول دانشجویان رو که به قول معروف اسا سا" بی خیال!!

چون در دانشگاه ها به روی این عزیزان همیشه باز هست و این خوبان

می تونند با بر داشتن ترم تابستونی ، اوقات فراغتشون رو به نحو

مطلوب پر کنن

اما حالا میرسیم به دانش آموزان خوب ،که می گم بهتره مدرسه ها

رو تو تابستون هم برای این دوستان باز نگه دارن

اینجوری اولا"دیگه مشکلی به اسم اوقات فراغت دیگه نداریم

دوما" از بحث های تکراری راحت می شیم

بد فکریه ؟؟

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 16:46 توسط مستانه |


**قربونت برم خدا.....**

امتحان های خدا عجیب هست منظورم اینه که مثل امتحان های

معمولی نیست، چرا که روز و ساعتش رو اعلام نمی کنند و هیچ

برگه ای به بورد دنیا نمی زنند که در اون خداوند برنامه ی امتحانیش

رو اعلام کرده باشه،برای همین دنیا اینطوری نیست که هر لحظه

هر کاری دلت خواست بکنی و بعد یک شبه بشینی برای امتحان

آماده بشی.

معمولا خدا یکهو میاد  سر کلاس و میگه :خب!بنده های عزیزم!!

ورقه ها روی میز . و تو هر چقدر هم بهانه بگیری که شما قبلا

نگفته بودید یا التماس کنی که امتحان رو بندازه یه روز دیگه ،

کار ساز نیست که نیست!!

اما ماجرا اینجا تموم نمیشه و ۲تا چیز خیلی خوب داره،اولیش

اینه که خدا از هر درس فقط یک بار امتحان نمی گیره، حتی

فقط یه جور هم امتحان نمی گیره و این فرصت رو می ده  که

هی شانست رو پیش خدا امتحان کنی!!

اما دومی از اولی هم بهتره ،دومی اینه که خدا بیشتر و بیشتر

از همه ،همه ورقه ها رو با ارفاق صحیح می کنه ،بدون اینکه

لازم باشه آخر امتحان هی با التماس بهش بگی :

تو رو خدا ، با ارفاق تصحیح کنید ها.....

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 15:3 توسط مستانه |


دعای شب

وب پنجره

شب تاریک بود و غمگین و کور،آرزوی روشنی داشت،

آرزوی مهتابی شدن.

پس دعا کرد

ای خدای مهربان ! بر دلم قطره قطره روشنی بپاش

نور می خواهم .ماه می خواهم .آفتاب رحمت می خواهم

شب دعا کرد و اشک ریخت و خداوند

دعایش را مستجاب کرد .

قطره های اشک شب ، ستاره های روشن شدند و به دامانش ریختند

و ماه در سینه آسمان تپید .

حال و هوای آسمان مهتابی شد و روزگارش روشن شد

ای بزرگ مهربان!

شب های سیاه دلم را با ماه نگاهت ، مهتابی بفرما، آمین

آمین آمین آمین

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 3:56 توسط مستانه |


**میلاد نورانی حضرت زهرا (س) و روز زن بر تمام خوبان خصوصا

مادران ایران زمین مبارک**

مادر ای بهترین خلقت آفرینش،ای مظهر عشق،ای تماما پاکی و

مهربانی،نمی دانم برای چون توئی که بهشت زیر پایت است

چه بگوئم!!!

و فقط می توانم بگویم از تمام اعماق وجود دوستت دارم و همه ما

نیازمند مهر مادریم. تقدیم به تو ای خوب:

یه دل دیونه دارم مال تو  

گریه های شب تارم مال تو

کمه اما اگه قابل بدونی

همه دار وندارم مال تو

هرچی خوبی و قشنگی می بینی

توی دنیای خدا اون مال تو

یکی بود ،یکی نبود قصه هام

اول قصه تا آخر مال تو

آسمون پر ستاره مال تو

نامه های پاره پاره مال تو

صد دفعه بمیرم و زنده بشم

باشه زندگیم دوباره مال تو

بهترین لحظه بودن مال تو

حس زیبای سرودن مال تو

دیگه از دست خودم خسته شدم

بذا راحتت کنم ،من مال تو

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 11:3 توسط مستانه |


من هنوز هم منتظرم...

از پس پنجره ها،رو به افق،در هیاهوی خزانی غمگین،فارغ از سرزنش

ثانیه ها ،بال در بال نسیم،به هوایی که در این نزدیکی است،سال ها

منتظرم!!!

من به دنبال شبی پر معنی،آسمانی بی ابر،مردی از قله ی نور،در

تمنای طلوعی روشن،سال هاست منتظرم .

کاسه صبر دلم لبریز است.بی حضورش همه ایام دلم،طرحی از پائیز

است.من به دنبال جهانی لبریز از عدالت،از عشق،در پی طرح انسانی

سال هاست منتظرم.

و تو ای تک سوار راه ظهور در ایستگاه انتظار،من هنوز منتظرم.

گل.پنجره

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 5:42 توسط مستانه |


سلام...سلام....سلام.....

نمی دونید چقدر خوشحالم آخه بلاخره دوره محکومیتم تمام شد!!!

تعجب نکنید،منظورم این بود که۲هفته در زندان امتحانات در بند

درسخواندن گرفتار بودم ،باور کنید خیلی سخته دلت بخواد بری

پای کامپیوتر اما مجبور باشی نری واز اون دور باشی.

خلاصه هرچی بود و هر طوری بود گذشت....

اما حالا منم مثل شما می تونم طعم گرم وشیرین تابستون

رو درک کنم.راستی تا یادم نرفته از تک تکتون که با نظرات خوبتون

منو تنها نذاشتید تشکر می کنم و امیدوارم همیشه شاد باشید

این چند بیت هم مال شما خوبا:

اشکی که بی صداست    پشتی که بی پناست

دستی که بسته است    پایی که خسته است

قلبی که عاشق است   حرفی که صادق است

شعری که بی بهاست   شرمی که آشناست

     دارایی من است،ارزانی شما

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 11:55 توسط مستانه |