چه لحظه های سبک و مهربان ولطیفی،
گویی در فضایی پر از شراب ،نفس می زنم!
گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام...
می بارد و می بارد و هر لحظه بیش تر نیرو می گیرد.
هر قطره اش فرشته ای است که از آسمان بر سرم فرود می آید
چه می دانم؟
خداست که دارد یک ریز ،غزل می سراید،
غزل های عاشقانه ی مهربان و پر نوازش!
هر قطره ی این باران
کلمه ای از آن سرودهاست....
..................................................
مثه مردن!!!
امروز هم هوای شهرم بارونی هست ، هم هوای دلم!
بارونی بودن هوای شهر که دل انگیزه....اما ...
اما امان از وقتی که هوای دلت ابری میشه...
بارونی میشه....
اونم وقتی که می بینی یکی خودش رو از بین
می بره ...خودش رو از صفحه پاک می کنه!
و زبان سکوت اختیار می کنه تا بتونه از خودش دفاع کنه
اما آیاما مترجم های خوبی برای سکوت هستیم؟؟؟
دلم می سوزه وقتی می بینم یه ادم ،یکه و تنها
مسیح وار ،صلیب گناهان دیگران رو بر دوش می کشه!!
اونم گناهی که انصافا حق اون نیست.آخه اون خیلی پاک هست
مثل یه فرشته...
خلاصه که دلم واسه خیلی چیزا می سوزه....دارم داغون میشم
دارم می میرم از این همه بی عدالتی....
نمیدونم اینا رو که می نویسم می خونه یا نه!
اما فقط ازش یه خواهش دارم
کوتاه می گم ،وقتت رو نمی گیرم!
فقط ای کاش متوجه میشدی اون آدما ارزش این
کارها رو ندارن .....فقط همین
نه در زمین در در زمان
جای درنگ است
بیا...
حوصله تنگ است ،بیا....




ا
