تو ای حسین (ع) !
با تو چه بگویم؟
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل !
و تو ای چراغ راه
ای کشتی رهایی
ای خونی که از آن نقطه ی صحرا
جاودان می تپی و می جوشی
و در بستر زمان جاری هستی
و بر همه ی نسل ها می گذری
و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی
و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفایی
ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را
بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!
قطره ای از آن خون را
در بستر خشکیده و نیم مرده ی ما جاری ساز!
و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را
به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!
ای که << مر گ سرخ >> را برگزیدی
تا عاشقانت را از <<مرگ سیاه >>برهانی
تا با هر قطره ی خونت
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی
و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!
ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما ، کالبد زمان ما
به تو و خون تو محتاج است....
( دکتر علی شریعتی )
......................................
این صدای طپش قلبم نیست ...
در نهانخانه دل سینه زنی است
پ ن : حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.
افسوس به جای افکارش ،زخم های بدنش
را به ما نشان دادند...
و بزرگترین درد او را آب معرفی کردند...



