" یا جبار "
با تعجب پرسیدم : " چرا جبار ؟ این همه اسم داره !
رب...
رحمان ...
رحیم ...
محبوب...
عزیز... "
خندید !
چشمای روشنشو به نگاه من گره زد و گفت :
" ولی جبار یه چیز دیگه س !
وقتی تموم عالم به تو پشت کرد و رفت ...
وقتی گوشه گوشه دلت پر شد از حس سقوط ...
اون وقته که ...
ببینم اصلا تو میدونی معنیش چیه ؟ "
شونه هامو به علامت ندونستن انداختم بالا .
خودش ادامه داد :
" جبار یعنی
جبران شکستگی من "
حرفش به دلم نشست .
خیلی زیاد ...
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم ، او به ما مشتاق بود !
........................
پ ن :
شب و روزت همه بيدار
که آيد شايد،
کور شد ديده بر اين
کوره رهِ شايد ها .
شايد ای دل ٬
که مسيحا نفست
آمد و رفت!
باختی هستی خود
بر سر می آيد ها ...
«حسين پناهی»
